تبليغاتX
دست نوشته - کیمیا

دست نوشته

یکی از همسایه های ایرانیمون که ما بیشتر باهاشون در ارتباطیم، یک دختر 6 ساله دارند به اسم کیمیا.
من این کیمیا رو خیلی دوست دارم، یک دختر کوچولوی مؤدب، مهربون و باهوش. نقاشیش هم خیلی خوبه.

وقتی میاد خونه ما هیچ وقت مستقیم نمی گه چی می خواد، فکر می کنم چون مامانش دعواش می کنه، مثلا اون دفعه که آمده بودند خونه ما من رفتم چایی بیارم، برای مامانش همیشه شیر قهوه میارم چون چایی نمی خوره، بعد کیمیا هم که همیشه دنبال من راه می افته و یواشکی و در کمال ادب به همه جا سرک می کشه آمد توی آشپزخانه، من گفتم شاید دلش شیر بخواد گفتم خاله شیر می خوری، گفت آره بعد دیدم هی می گه مامانم همیشه به شیر کاکائو می زنه، منم اصلا متوجه منظورش نشدم، فکر کردم همین طوری داره برام تعریف می کنه، بعد دیدم هی میگه، فهمیدم که منظورش اینه که برای منم کاکائو بزن.

همیشه هم خیلی خوب همه جا رو نگاه می کنه، کاری که من خیلی خوشم میاد. اون دفعه به من می گه خاله شما خونتون خونه ستاره هاست.
آخه یک کاغذ کادوی قشنگ دارم که یک سطل آشغال برای کاغذها باهاش درست کردم، روی میز آشپزخانه هم استفادش کردم که توش ستاره داره. یک جا شمعی قشنگ هم دارم که روش ستاره داره و وقتی شمع توش روشن می شه، ستاره هاش می افته روی دیوار، که من یکبار قبلا براش روشن کرده بودم.

خلاصه این دختر دوست داشتنی منو به هوس داشتن دختر می اندازه.

پی نوشت: نامه سهراب سپهری به احمد رضا احمدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط مریم  |